تبليغاتX
رخام
رخام
ریل قطار .....این دو خط موازی.. روی یکی تو راه میروی..روی یکی من.. خسته شده ام ..نقطه تقاطعی بجو
روز قدس

تا روز قدس - آزادی قدس و آزادی انسانهای قدسی

 

این روزها، زمزمه ای در همه جای شهر جاریست؛ زمزمه ای که با گلوله و شکنجه و تجاوز و کشتار، خاموش نشد، بلکه به همهمه تبدیل شد، به فریادی که صد سال است در حنجره ایرانیان یخ زده است؛ فریاد بلند آزادی انسان!

این روزها، ما را از برخورد و معارضه میترسانند! میگویند شعار تفرقه سر ندهید و گرنه با شما معارضه خواهیم کرد. اما آیا از بدو تولدمان، در مدرسه، مسجد، دانشگاه، پارک، میهمانی، و کوچه و خیابان، جز معارضه رفتار دیگری با ما کرده اند؟

 

ما را از دستگیری و بازداشت نامحدود میترسانند! اما آیا زندگی در انزوا، در کنج تاریک اتاق خواب و جرئت بیرون زدن از خانه نداشتن، فرقی با حبس دارد؟ بگذارید حالا که محکوم به حبس هستیم، در زندان «استاندارد» شما باشیم تا علاوه بر کاهش وزن، نور محبت شما را یکبار هم که شده در عمرمان تجربه کنیم. اگر زندانهایتان جا ندارند، ما را نترسانید. مهرورزی شما آن قدر جذاب هست که این بار طاقت کوپن و صف انتظار را نداریم.

 

ما را از دستگیری رهبران جنبش میترسانند! لطفا این حماقت را هم مرتکب شوید، تا میلیونها رهبر در برابر خود ببینید. آن هم رهبران سرسختی که به هیچ وجه اهل مذاکره و معامله نیستند.

 

ما را از مرگ میترسانند! آیا هر هفته در توپولوفهای «غیر استاندارد» در جاده های «غیر استاندارد»، با ماشینهای «غیر استاندارد»، در خوابگاه های «غیر استاندارد»، با شیشه و کراک و اکس «غیر استاندارد»، در گورهای بی نام و نشان «غیر استاندارد» و در تمام هستی غیر استانداردی که شما به ارمغان آورده اید، چیزی جز تحقیر و مرگ در تنهایی نصیب ما شده است؟

 

ما را از چه میترسانید؟ از خشونت تان؟! آیا خشونت و خونریزی وحشیانه تر از کشتار 30 خرداد و آن چه که در کهریزک ها گذشت، امکان پذیر هست؟ آیا آن اعمال، ثمری برایتان داشت که بخواهید باز هم تکرارشان کنید؟

 

قلم و زبان و عقیده و ... حتی سکوت ما را، شمشیر مینامید، تا باز هم مزدورانتان را وادار کنید که به روی مان اسلحه بکشند؟ آنها هم، قبل از اینکه در دام فریب و تزویر شما گرفتار شوند، یکی از ما بودند و شما از آنها بیشتر می ترسید، چون دیگر حاضر به کشتن همنوعان بیدفاع خود نیستند! فرزندان ملت را که برای پاسداری از این کشور به شما سپرده بودیم، از ملت ربودید و اسیرشان کردید و به گدایی وا داشتید، اما ما، آن برادران تیره روزمان را هم آزاد خواهیم کرد و در کنار هم در این کاشانه، سربلند خواهیم زیست، شما از این میترسید!

 

امروز آن رای های سبز ما که دزدیده شده بود، در بیت المقدس است؛ در آن خانه پاک، که اکنون به آتش کشیده شده است. متجاوزان، اشغال قدس را در بوق و کرنا کرده اند تا اشغال کشورمان را فراموش کنیم؛ به نام دفاع از فلسطین، کاری میکنند که اشغال قدس تداوم یابد و امروز میگویند حق ندارید از میهن به خون کشیده شده خود نامی به زبان آورید. اینک، ما به تجربه دریافته ایم که به بند کشیدن انسانها، مقدمه اشغال سرزمین و خانه و کاشانه آنها در همه جای جهان است؛ فرقی نیست بین ایران و فلسطین و چین؛ اشغالگر ابتدا انسانها را به بند میکشد و بعد سرزمینها را اشغال میکند.

 

ای پیام آوران آزادی! ای انسانها! آی آدمها! مشکل آنها با اعتراض، تجمع یا تظاهرات ما نیست، مشکل آنها با «بودن» ماست؛ دارند وجودمان را انکار میکنند، نه اعتراضمان را! زهی خیال باطل اگر تصور کنید در خانه هایتان در امان خواهید ماند؛ مگر از خیابان به خانه ها شلیک نکردند؟ مگر شما را در پشت بام منزلتان به گلوله نبستند؟ امروز خانه و خیابان یکی است. اگر امروز خیابان را از شما بگیرند، فردا به خانه هایتان هجوم می آورند؛ اگر امروز متجاوزان به نوامیس ملت را به دست عدالت نسپارید، فردا مجبورید که آنان را در اتاق خواب خود تحمل کنید. نپندارید که خانه هایتان را از آن شما میدانند و به حریم تان تجاوز نمیکنند. امروز خانه شما اشغال شده است، در خانه هاتان هستند و شکنجه تان میکنند! و بیشرمانه به شما میگویند که فقط باید برای قدس شعار بدهید. ای آزاد مردان و آزاد زنان، برخیزید و از خانه و کاشانه و حریم و ناموس خود و از همه مهمتر از آزادی خود دفاع کنید. امروز همه میدانیم که انسانهای دربند، هرگز نمیتوانند، سرزمینی را آزاد کنند. امروز آزادی قدس و ایران و هر سرزمین اشغال شده دیگر در گروی آزادی انـســان است. بیایید برای دفاع از انسانیت خود، دست به دست یکدیگر دهیم. آزادی ما در با هم بودن ماست، از هر رنگ و از هر زبان. بپا خیزید که امروز جان ما اشغال شده است. ما نیازی به شمشیر نداریم، چرا که بیشماریم، با هم هستیم و نمیترسیم، نه تنها نمیترسیم، نه تنها دست به شمشیر نمیبریم، بلکه نیازی به قانون شکنی هم نداریم؛ ما عین قانونیم، ما قرآن ناطقیم، ما خود نظام هستیم، آن هم نظام قدرتمندی که اگر کسی شعار ما را تکرار نکرد، بر سرش نمیکوبیم، حتی نصیحتش هم نمیکنیم، با «گشت»، ارشادش نمیکنیم، چرا که پذیرفته ایم دیگرانی هستند که مثل ما فکر نمیکنند، ایرانیان! ما بـــت شکنیم، شیشه شکن نیستیم. ما، بدون شمشیر می آییم، تفنگت را زمین بگذار!

http://www.facebook.com/greenrevolutiongroup

green.revolution.group@gmail.com

 

 

|+| نوشته شده توسط خاموش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 17:13 |

ای حافظ جان وطن از خانه برون آی

ای خشم‌ به‌ جان‌ تاخته‌ توفان‌ شرر شو!

ای بغض‌ گل‌ انداخته‌ فریاد خطر شو!

 ای روی برافروخته‌، خود پرچم‌ ره‌ باش‌!

ای مشت‌ برافراخته‌، افراخته‌تر شو!

 ای حافظ‌ جان‌ وطن‌ از خانه‌ برون‌ آی!

از خانه‌ برون‌ چیست‌ كه‌ از خویش‌ به‌ در شو!

 گر شعله‌ فرو ریزد، بشتاب‌ و میندیش‌

ور تیغ‌ فرو بارد، ای سینه‌ سپر شو! 

خاک‌ پدران‌ است‌ كه‌ دست‌ دگران‌ است‌

هان‌ ای پسرم‌، خانه‌ نگهدار پدر شو! 

دیوار مصیبت‌كده‌ی حوصله‌ بشكن‌

شرم‌ آیدم‌ از این‌ همه‌ صبر تو، ظفر شو! 

تا خود جگر روبهكان‌ را بدرانی

چون‌ شیر درین‌ بیشه‌ سراپای جگر شو! 

مسپار وطن‌ را به‌ قضا و قدر ای دوست‌!

خود بر سرِ این‌، تن‌ به‌ قضا داده‌ قدر شو! 

فریاد به‌ فریاد بیفزای، كه‌ وقت‌ است‌

در یك‌ نفس‌ تازه‌ اثرهاست‌، اثر شو! 

ایرانی آزاده‌! جهان‌ چشم‌ به‌ راه‌ است

‌ایران‌ كهن‌ در خطر افتاده‌، خبر شو! 

مشتی خس‌ و خارند، به‌ یك‌ شعله‌ بسوزان‌

بر ظلمت‌ این‌ شام‌ سیه‌، فام‌ سحر شو!

 

|+| نوشته شده توسط خاموش در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 17:4 |

روز قدس، روز سبز

همشهریان عزیز در اصفهان خبر رسانی کنند

اين خبر را روزانه حداقل به ۱۰ نفر كه به اينترنت دسترسي ندارند اطلاع رساني كنيد.

با توجه به علاقه شدید حامیان جنبش سبز در اصفهان مکان و زمان راهپیمایی روز قدس اعلام شد.

با توجه به اینکه بیشتر ملت ایران چه پير و چه جوان با جنبش سبز همراه شده اند ما بايد راهپيمايي را از دل مردم آغاز كنيم. به همين منظورروز جمعه ساعت ۱۰ صبح در مسير شماره ۶ (مسجد الهادی ، ميدان انقلاب ،چهارباغ عباسي ، ميدان امام حسين ، خيابان سپاه ، ميدان نقش جهان )تجمع می کنیم تا حامیان جنبش سبز متفرق نشوند و همه با هم باشیم. پس وعده ما جمعه ۲۷ شهريور همراه با راهپيمايي قدس سابق تا ترس مردم حاضر در تظاهرات نيز از بين رفته و با موج سبز ما همراه شوند.

این خبر به عنوان مطلبی از اصفهان سبز موثق می باشد و با توجه به نظرات شما عزیزان سبز این تصمیمات گرفته شده است. تمامی تلاش ما حضور گسترده مردم در اعتراض به دولت فعلی در شهرستانها می باشد. پس با انتشار این خبر و موثق بودن آن جنبش سبز در اصفهان را یاری نمایید. لازم به ذکر است اصفهان سبز به عنوان پربیننده ترین وبلاگ فعال اصفهان مشغول به فعالیت سبز خود است و سایت موج سبز آزادی این وبلاگ را به عنوان فعالان جنبش سبز در اصفهان معرفی کرده است.برای اطلاعات بیشتر اینجا کلیک کنید.

لازم بذکر است راس ساعت ۱۰ حتما حضور داشته باشید تا جمعیت ناگهانی حضور یابد تا از سرکوب احتمالی جلوگیری شود.

برای اطلاع از تغییر احتمالی ساعت و مکان به وبلاگ http://www.esfahanesabz.blogfa.com مراجعه کنید

Image Hosted by Free picture image hosting at Free-Picture-Host.com
|+| نوشته شده توسط خاموش در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 2:21 |

نامه یک برنده مدال طلای المپیاد جهانی به رهبر

نامه یک برنده مدال طلای المپیاد جهانی به رهبر

برای برنده مدال طلای المپیاد محبوس در اوین، محمدرضا جلایی‌پور


آقاي خامنه‌اي
سلام عليكم

ناراحت نشويد اگر بي‌مقدمه وارد متن مي‌شويم. راقم اين سطور خسته شده است از مقدمه‌هاي مفصل‌تر از متن و از متن‌هاي پوچ و هيچ.

چند سال قبل از دفتر نهاد نمايندگي ولي فقيه در دانشگاه زنگ زدند به خانه ما كه فلان روز ديدار  با رهبر است. من هم به خودم گفتم يك مقدار سخنراني مي‌كنند و لابد آخرش سكه مي‌دهند،‌ رفتم. همان جور هم شد، شما حرف زديد، ما حرف زديم و سكه هم بالاخره رسيد. در ابتداي ديدار خواستيد خودم را معرفي كنم و گفتم كه فلاني هستم، مدال طلاي المپياد جهاني فلان در سال فلان...شما كه ريش بلند من را ديديد و لابد فكر كرديد بسيجي درست و حسابي‌هستم، به من گفتيد خداوند شما را براي آْيندة اسلام و ايران حفظ كند. علاوه بر آن تا همين دو سال پيش هر سال ماه رمضان  يك شب براي افطار دعوت مي‌كرديد و من هم حضور پيدا مي‌كردم. حال و هواي حسينيه شما با جاهايي كه من معمولاً‌در آنجاها بودم هميشه فرق داشت و ديدن آنجا برايم هميشه جالب بود. هنوز طنين صداي شما در گوشم هست كه مي‌گفتيد: نخبگان علم و دانش بايد چنين كنند و چنان كنند. جنبش نرم‌افزاري برپاكنند. نقشة جامع علمي كشور آماده كنند. از خستگي نهراسند و ....
رتبة يك كنكور و مدال طلاي المپياد را گرفته‌اند، انداخته‌اند توي سلول‌هاي انفرادي اوين. محمدرضا جلايي‌پور را مي‌گويم. هيچ يك از نخبگان علمي كشور در سي سال اخير نتوانسته هم در كنكور موفق باشد و هم در المپياد. محمدرضا در هر دو، رتبة يك بود. رتبه دو هم نه، خود خود يك. هيچيك از نخبگان علمي كشور، مثلاً همدوره‌اي‌هاي محمدرضا - كه همگي الان در كشورهاي اروپايي و امريكايي مشغول به تحصيل هستند - نتوانسته است نمرة زباني را كه محمدرضا در آزمون آي‌التس كسب كرد، كسب كند.


آقاي خامنه‌اي!
اين است جنبش نرم‌افزاري شما؟ اين است انقلاب علمي در كشور؟ نكند انتهاي نقشة جامع علمي كشور به اوين ختم مي‌شود؟ چه خوب جايي است و چه آب و هواي دل‌انگيزي دارد. بنده شخصاً حاضرم نقشة جامع علمي كشور را تا ته بروم مخصوصاً كه در انتها به اوين مي‌رسد و در آنجا مصاحبت امثال محمدرضا را به همراه دارد.


آقاي خامنه‌اي!
دل خوش كرده‌ايد كه نخبگان علمي كشور بروند در ممالك ديگر درس بخوانند و بعد برگردند به كشورشان براي ارتقاي علم و دانش؟ گمان مي‌كنيد با اين نخبگان مي‌توانيد چنان تفوق علمي و فن‌آوري‌اي در جهان به دست آوريد كه انديشة جمهوري اسلامي در جهان مسلط شود؟ نمي‌گويم زهي خيال باطل اما واقعاً با اين روش‌ها، بيشتر به تركستان مي‌رسيد تا انقلاب علمي در كشور. مشاهدات و تجربيات راقم اين سطور حداقل گواه آن است كه شرايطي كه در كشور به وجود آورده‌ايد همه را فراري مي‌دهد و نخبگان را زودتر. اگر به اين گمان هستيد كه نخبگان را با پول و امكانات و پست و مقام مي‌توانيد در كشور نگه داريد، اشتباه مي‌كنيد. بگذاريد صريح‌تر بگويم. من خودم وفادارترين نخبه‌اي كه به نظام، ولايت فقيه، امام و اسلام مي‌شناسم شخص محمدرضا جلايي‌پور است. همان كسي كه موقع بازگشت از انگلستان، رداي مداحي اهل بيت مي‌پوشد و براي چيزي حدود دو هزار مستمع، در حسينية ارشاد زيارت عرفه مي‌خواند.


آقاي خامنه‌اي!
به عنوان يك المپيادي لازم است آگاه كنم شما را كه زيردستان شما، باهوش‌ترين، خوش‌برخورد‌ترين، اخلاقي‌ترين و مسلمان‌ترين نخبگان علمي كشور را دو ماه است كه حبس كرده‌اند. فقط هم به جرم فعاليت انتخاباتي براي نامزدي كه خير سرش نخست وزير خود شما بوده است. جرمش اين است که شيوة نويي در تبليغات انتخاباتي در ايران پايه‌گذاري كرد. و اين البته از هوش و استعداد سرشارش بود. شيوه‌هايي كه رقبا خيلي سريع شروع به تقليد از آنها كردند.


آقاي خامنه‌اي!
مي‌خواهند محمدرضا را به چه چيزي متهم كنند؟ او را كه پيش از، به اصطلاح خود شما، اردوكشي‌هاي خياباني دستگير كرده‌‌اند. پس اتهام تظاهرات غيرقانوني و شكستن شيشة بانك و آتش زدن اتوبوس و اين جور چيز‌ها را نمي‌توانند به او بچسبانند. در فاصلة روز انتخابات تا روز دستگيري هم به راحتي ماموران شما مي‌توانند بفهمند كجا بوده است و چه كرده است. مي‌خواهند به او اتهام بزنند كه به ملت گفته است در انتخابات تقلب شده است؟ اين اتهام به او نمي‌چسبد. وقتي خود موسوي و محتشمي مي‌گويند در انتخابات تقلب شده است، با گرفتن امثال محمدرضا مي‌خواهند ضعيف‌كشي كنند يا اينكه موسوي و محتشمي را بترسانند؟ يا هر دو؟ مي‌خواهند به او بگويند با خارجي‌ها ارتباط داشته است؟ محمدرضا اهل اين كارها نبود؛ اگر بود اوضاع مالي كمپين موسوي اينقدر خراب نبود. مي‌خواهند به او اتهام ارتباط با انگلستان بزنيد؟ اين هم به او نمي‌چسبد. آقاي مصباح براي درمان مي‌آيد انگلستان و آقاي حداد براي خريد لباس. محمدرضا اما فقط براي تحصيل و نشر اسلام در آنجا حضور دارد. اگر عشق، به نظر من البته زيادي، به اسلام نداشت هر هفته بلند نمي‌شد با هزينة خودش از آكسفورد بيايد لندن براي برگزاري مراسم ديني در قلب لندن. نكند به كسي كه هميشه در مقابل خانم‌ها سرش پايين بود مي‌خواهند اتهام داشتن رابطة ناشروع بزنند؟ يا اينكه متهمش كنند به مصرف مشروبات الكلي و استعمال دخانيات خيلي غليظ؟ محمدرضا جامعه‌شناسي مي‌خواند اما متاسفانه از تفريحات شنگولي ملت ايران نه تجربه‌اي داشت و نه بويي برده بود. هميشه به او مي‌گفتم آدمي به بچه‌مثبتي تو هيچ وقت جامعه‌شناس خوبي نمي‌شود.


آقاي خامنه‌اي!
ممالكي كه پيشرفت كردند و تفوق تكنولوژيك در جهان پيدا كردند به گونه اي كه امروزه بر مبناي قدرت حاصل از آن، مي‌توانند به كشور ما به اصطلاح شما تهاجم فرهنگي كنند، هيچوقت رتبه‌اول‌هاي كنكورشان را زندان نيانداختند. المپيادي‌هايشان را نفرستادند انفرادي. سعي كردند كارهاي مهم را به دست آنها بدهند. نه اينكه يك آدمي مثل مرتضوي را بكنند همه‌كارة مملكت. مرتضوي اگر هوش درست و حسابي داشت، يك دانشگاه خوب قبول مي‌شد. اگر نمي‌دانستيد، بدانيد بين نخبگان كشور رسم است كه ميزان هوش را بر مبناي دانشگاه محل تحصيل مي‌سنجند. مرتضوي در جايي درس خوانده است كه استادش كردان بوده است. محمدرضا در جايي درس مي‌خواند كه راسل و ويتگنشتاين در آنجا درس مي‌دادند.


آقاي خامنه‌اي!
چند سال پيش در يك سخنراني دستور تاسيس بنياد نخبگان را داديد. اين بنياد حالا تشكيل شده است و به رتبه‌اول‌هاي كنكور و المپيادي‌ها و بچه‌ درس‌خوان‌هاي دانشگاه وام و كمك هزينة تحصيلي مي‌دهد. بحث دادن زمين و مسكن مهر هم مطرح است. اردو برگزار مي‌كند، ‌مشهد مي‌برد، فيش حج توزيع مي‌كند. اين بنياد نخبگان نبايد لااقل يك بار با دادستان تهران در مورد اتهامات محمدرضا جلايي‌پور مذاكره مي‌كرد؟


آقاي خامنه‌اي!
براي پيشرفت علمي كشور به وجود بنياد نخبگان نيازي نيست. شما نخبگان علمي كشور را به زندان نياندازيد، آنها خودشان بلد هستند چگونه مملكت را پيشرفت بدهند.


آقاي خامنه‌اي!
نمي‌دانم واقعاً مطلع هستيد كه در قوة قضاييه چه مي‌گذرد يا نه. من قبلاً چندباري از طريق سايت‌هاي شما، برخي اعتراضات و حرف‌ها را برايتان فرستادم. فكر كنم مسئولان دفترتان آنها را مستقيماً به سطل آشغال مي‌ريزند و الا تا الان بايد حداقل يك ذره كارها بهتر مي‌شد. اين بار به نظرم رسيد كه به اصطلاح روزنامه‌ها، سرگشاده چيزي برايتان بنويسم. شايد حداقل وزارت اطلاعات تكاني بخورد و براي اينكه شما متوجه نشويد كه چه گندي زده است، خودش سريع دست به كار شود.


آقاي خامنه‌اي!
مملكت را هم با امثال محمدرضا جلايي‌پور مي‌شود اداره كرد و هم با امثال سعيد مرتضوي. شما هم كه فعلاً‌ مملكت را در دست داريد. انتخاب با شما است اما فردا كاسة چه كنم دست نگيريد كه چرا قدر محمدرضا جلايي‌پور ها را ندانستم. 


امضا محفوظ
اسمم را هم نمي‌نويسم چون اولاً به اندازة محمدرضا ايمان و شجاعت ندارم، ثانياً‌ آنقدر نخبه هستم كه بفهمم سنگ‌ها را بسته‌اند و سگ‌ها را ول كرده‌اند. ثالثاً‌ حرف خصوصي نزدم كه نياز به پيگري خصوصي داشته باشد. رابعا اگر دنبال مقصر مي‌گرديد، مقصر معلوم است چه كسي است: سعيد مرتضوي.

منبع: جرس                                                            http://www.mowjcamp.org/article/id/21124

|+| نوشته شده توسط خاموش در جمعه سیزدهم شهریور 1388 ساعت 13:26 |

مـــن آن بيچاره خاشـــاکم برادر

 
که جان افشان اين خــاکم برادر


اگر با خون من مي گـــــردد آباد


فداي ميـــــــــــــهن پاکـــم برادر


بريزد خونم ار باکي نـــــــــــدارم


که من همچون تو بي باکم برادر


بخــــواب آهسته اي يار شهيدم


که من همچون تو غمناکــم برادر

|+| نوشته شده توسط خاموش در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ساعت 22:29 |

حاشیه‌هایی از نمایش تنفیذ دولت کودتا - خبر تکمیل شده

آنها که رفتند و آنها که نرفتند

مراسم تنفیذ دولت کودتا برای اولین بار در 12 سال گذشته، پخش مستقیم نداشت. اما در تصاویری که از این مراسم منتشر شده، بخش‌هایی از حاشیه‌های این نمایش مشخص شده است؛ هرچند این حاشیه‌نویسی مهم نیاز به تکمیل و تصحیح دارد.


- احمدی‌نژاد این دفعه دست رهبر را نبوسید، عبای روی شانه‌اش را بوسید. خبرگزاری ایرنا ادعا کرده که دلیل این کار، سرماخوردگی احمدی‌نژاد بوده است.

- چهره‌های اکثر شرکت کنندگان، مایوس، افسرده و عصبانی به نظر می‌رسید؛ طوری که خبر از اتفاقات مهمی در پشت صحنه‌ی نمایش تنفیذ و شاید قبل از آغاز رسمی آن می‌داد.

- عکسهای این مراسم با تایید دفتر رهبری منتشر شده‌اند و بسیاری از مطبوعات نتوانستند عکاس یا خبرنگار مستقلی را برای حضور در مراسم تنفیذ اعزام کنند.

- غایبان بزرگ نمایش تنفیذ: هاشمی رفسنجانی، سید محمد خاتمی، میرحسین موسوی، مهدی کروبی، سید حسن خمینی، ناطق نوری

- هیچکس از خانواده‌ی امام هم در این مراسم حضور نداشت.

- از نمایندگان اقلیت مجلس حداقل یک تن در این مراسم دیده شده: مصطفی کواکبیان. گفته می‌شود تابش رئیس فراکسیون و خباز عضو حزب اعتماد ملی هم در این جلسه نمایشی حضور داشته است.

- اعضای سرشناس مجلس خبرگان که ظاهرا در جلسه تنفیذ حاضر نبودند: ابراهیم امینی، جوادی آملی، واعظ طبسی، رضا استادی، هاشم‌زاده هریسی، حسن روحانی، دری نجف‌آبادی، دستغیب، علی رازینی، طاهری خرم‌آبادی

- چهره‌های سیاسی و اجتماعی که در تصاویر صداوسیما دیده نشدند: عارف، مسجدجامعی، باهنر، افروغ، علی مطهری

- آنها که می‌توانستند نروند و رفتند: هاشمی شاهرودی، علی لاریجانی، محسن رضایی، محمدباقر قالیباف، عبدالله جاسبی، دانش جعفری، نهاوندیان (اتاق بازرگانی)، پورمحمدی، صفار هرندی، احمد توکلی

- از جمله شخصیت‌های لشکری و کشوری حاضر در مراسم تنفیذ: افشین قطبی، واحدی (مجری صبح بخیر ایران)، احمد نجفی (بازیگر)، محمد مایلی کهن، حسین رضازاده

- هنرمندانی همچون جهانگیر الماسی، محمدرضا شریفی نیا، مجید مظفری و احمدرضا معتمدی در مراسم تنفیذ دولت کودتا همنشین چهره‌هایی نظیر شمقدری، شورجه و سلحشور شدند.

- ایرنا ادعا کرده که کواکبیان و تابش، از نمایندگان اصلاح طلب، هم در این جلسه حضور داشته‌اند. آنها هنوز تکذیب نکرده‌اند 

 http://www.mowjcamp.com/article/id/7202

|+| نوشته شده توسط خاموش در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 ساعت 16:35 |

دفاع از نظام اسلامي به هر وسیله؟!!
دفاع از نظام اسلامي به هر وسیله؟!!
محمد مطهري
به جرأت مي‌توان گفت که قاطبه افراد غيرمغرضي که در سي سال گذشته با انقلاب قهر کرده‌اند، به دليل يک واژه سه حرفي بوده است: «ظلم». اين افراد، يا ظلمي بر خودشان رفته و فريادرسي نديده‌اند، و يا ظلمي آشکار در حق يک فرد ـ مانند آنچه در جريان بازجويي وحشتناک بر همسر سعيد امامي رفت ـ شاهد بوده‌اند، ولي هر چه به انتظار نشسته‌اند آب از آب تکان نخورده است. درد و سخن در اين زمينه بسيار است؛ تنها به ذکر چند نکته بسنده مي‌کنم.

1. دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، همان قدر موفقيت آميز است که کسي بخواهد با شرابخواري از سنت نبوي پاسداري کند. برخي رفتارها مخصوصا با بازداشت شدگان وقايع اخير و خانواده هايشان گواهي مي‌دهد که گروهي پرنفوذ ـ که حفظ آبرويشان تضمين شده است ـ براي اينکه به خيال خودشان چشم فتنه را در بياورند مجاز به هر نوع ظلمي هستند حتي اگر چيزي از آبروي انقلاب و امام باقي نگذارند.

2. به نظر مي‌رسد که در کشور ما همه مسائل، جز يک مسأله، قابل چشم پوشي و يا اهمال است حتي آنجا که پاي يک حکم اسلامي و يا روحانيت در ميان باشد. آن استثنا آنجاست که مساله، نام «امنيتي» به خود بگيرد، به طوري که تقاضاي اجراي عدالت در مورد يک مساله امنيتي از سوي هر کس، مساوي است با همسو خوانده شدن با اسرائيل.

به همين دليل است که براي آزرده نشدن برادران اروپايي حکم قطع دست سارق (در شرايط خاص) که در قرآن هم آمده اجرا نمي‌شود و حتي در مورد اعدام شروران متجاوز به عنف به کودکان و نواميس مردم به خاطر اعتراض کشورهاي غربي کوتاهي صورت مي‌گيرد (چون اين مسائل «امنيتي» نيست و بنابراين مي‌توان کوتاه آمد)، اما در مورد مرگ افرادی چون زهرا بني يعقوب در زندان اگر تمام آبروي اسلام و نظام و انقلاب هم فدا شود مسأله‌اي نيست چون پاي دردانه‌هاي امنيتي در ميان است. باز از همين روست که فيلم «مارمولک» با اينکه شائبه به ملعبه درآمدن روحانيت را داشت از سوي کارشناسان امنيتي بي اشکال اعلام شد اما فيلم «به رنگ ارغوان» که در مورد يک مأمور امنيتي است به خاطر ممانعت آنان جواز نمايش نمي‌گيرد.

3. هنوز پس از سي سال معلوم نيست که وظيفه نخبگان و مردم در قبال ظلمهاي مشهود در نظام اسلامي چيست؟ من نمي‌دانم که چرا بايد درباره رابطه ميان جمهوريت و اسلاميت صدها کتاب و مقاله نوشته شود اما موضوع مهمي مانند وظيفه مسئولان، علما و مردم در قبال ظلمها در يک نظام اسلامي، مورد توجه قرار نگيرد؟ حضرت امام (ره) در وصيتنامه خويش در مورد ترويج فساد چنين هشدار دادند که «مردم به دستگاه‌هاي مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهي نمودند، خودشان مکلف به جلوگيري هستند». البته به مخيله امام هم خطور نمي‌کرد که بتوان برخي افراد بازداشتي در جمهوري اسلامي را به بهانه شرايط امنيتي، بدون محاکمه مستقيما از اتاق بازجويي روانه قبرستان کرد و الاّ چه بسا امام در وصيت نامه خود راه حلهايي در اين مورد ارائه مي‌داد.

4. افراد بازداشت شده حتي اگر مرتد و منافق و محارب هم بودند نبايد با خانواده هايشان چنين رفتار مي‌شد. اين ديگر چه صيغه‌اي است که وقتي کسي بازداشت مي‌شود افراد خانواده اش بايد گاهي تا چند هفته سراسيمه در بيمارستانها و پزشکي قانوني سرگردان باشند و يا در اطراف زندانها تنها براي گرفتن کوچکترين اطلاعي از محل نگهداري آنان ضجه زده و التماس کنند و کسي پاسخگو نباشد و نهايتا منتظر تماس يک فرد ناشناس بمانند؟ (مگر آنکه قصدي در تکثير مخالفان نظام در ميان باشد).

در مقابل، وقتي گروهي از نمايندگان مجلس، در سايت خود از خانواده‌هاي بازداشت شدگان مي‌خواهند به آنان مراجعه کرده شايد بتوانند آنها را در پيداکردن عزيزانشان ياري کنند بلافاصله آن سايت فيلتر مي‌شود! آيا اين همان "آزادي تقريبا مطلق" در ايران است که چندي پيش رئيس جمهور در جواب خبرنگار خارجي از آن سخن مي‌گفت؟ داستان مکرر چگونگي رفتار با خانواده‌هاي جان باختگان و تعهدات اجباري هنگام تحويل جنازه از جمله اينکه «هيچ شکايتي نداريم»، خود حکايت جانسوز ديگري است.

5. عمل به قانون هم مثل خيلي چيزهاي ديگر جناحي شده است. خلاف قانون، فقط اين نيست که کانديدايي به حکم شوراي نگهبان تمکين نکند. نمي‌شود در اين مورد فرياد را به عرش رساند اما در قبال هرگونه رفتار غيرقانوني با مردم معترض ـ که با اندک محبتي مي‌توانستند قاطبه آنان را جذب کنند ـ سکوت کرد. چنانکه پيش از اين نيز گفته ام اگر نظام ما با برخي از آنچه تحت لواي «حفظ نظام» صورت مي‌گيرد سقوط نکند بسيار بعيد است که با عامل ديگري، حتي حمله نظامي از پا درآيد.

6. ميان «جمع کردن» يک بحران با «حل کردن» آن تفاوت بسيار است. اولي از کساني برمي آيد که به هر مساله تنها به ديد امنيتي مي‌نگرند و دومي کار افراد بصير و دلسوزي است که ديدي جامع به مسائل داشته و راه حلهاي امنيتي را آنهم بدون وقوع هيچ ظلمي آخرين گزينه مي‌دانند نه اولين گزينه. با ظلم مي‌توان يک مسأله را جمع کرد اما نمي‌توان آن را حل کرد. در يک نظام مردمي هميشه راه حل غير امنيتي مقدم و بسيار کارساز است.

روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟

اين را هم بايد اضافه کرد که ما امروز «دشمن شناس» خودخوانده زياد داريم. عده‌اي توجه ندارند که به ويژه در هنگام بحران‌ها، دشمن‌شناسي تنها از معدود افراد بصير، عالم و متقي بر مي‌آيد و نبايد اجازه داد يکي با دسترسي به شنود، ديگري با خواندن چند بولتن محرمانه، سومي براي تسويه حساب‌هاي شخصي، چهارمي با تفسيرهاي سودجويانه تحليل‌هاي بيگانگان و پنجمي براي خودشيريني يا شهوت پست و مقام، خود را «دشمن شناس» جا بزنند.

 اين به اصطلاح دشمن شناسان، که اخيرا آيت الله استادي گروهي از آنان را به نقد کشيد، به دليل قضاوت بر اساس جناح بازي ـ که به عقيده من نوعي شرک است ـ عملا بسياري از طرفداران واقعي انقلاب اسلامي، از مردم عادي گرفته تا ديگران را نه تنها از انقلاب که گاهي از اسلام هم بيزار کرده و مي‌کنند و در عمل ولو با نيت خير، خيانتي را انجام مي‌دهند که از هيچ دشمني بر نمي‌آيد.

7. کسي نمي‌تواند خود را پيرو ولايت فقيه بداند و در عين حال در مورد ظلمهايي که نهايتا کل نظام اسلامي را به نابودي خواهد کشاند بي تفاوت بماند، مگر آنکه پيامبر (ص) را ـ نعوذ بالله ـ دروغگو بپندارد. به فرموده پيامبر (ص)، ظلم يک حکومت را نابود مي‌کند و حتي کفر چنين اثري ندارد. بنابراين هر کس نسبت به رهبر انقلاب ارادت بيشتري دارد بايد نسبت به ظلم به مردم که در واقع، خطري است که رهبري و کل نظام را تهديد مي‌کند بيشتر فرياد بزند. کسي که در شرايط فعلي تنها دم از اطاعت از رهبري مي‌زند و در عين حال بر اين ظلم‌ها چشم مي‌بندد چاپلوس رهبري است نه مطيع و مريد او.

چه اتفاقي بايد بيفتد که قاطبه علما که خود نيز براي استقرار و دوام نظام زحمتها کشيده‌اند فارغ از جناح بنديها و دعواهاي انتخاباتي در مقابل اين ظلمها واکنش جدي نشان دهند؟ آيا براي مردم قابل قبول است که براي فوت يک عالم دست چندم ـ که البته تکريمشان واجب است ـ چندين اطلاعيه از سوي علما در کمتر از 24 ساعت صادر شود ولي براي مرگ چند جوان در بازداشتگاه‌هايي که هيچ کس مسؤوليت آن را نمي‌پذيرد سکوت پيشه شود؟ نقش روحانيت در نظام اسلامي تملق گويي نسبت به نظام نيست، بلکه همان طور که شهيد مطهري تاکيد داشت ـ و البته تا حد زيادي مغفول ماند ـ رويکردي نظارتي و منتقدانه با تکيه بر عدالت است.

در اينجا ذکر دو مطلب لازم است. اول آنکه آنچه گفته شد، نه به معناي ناديده گرفتن خدمات قاطبه دست اندرکاران امنيت کشور است که بدون توسل به ظلم، خدمات زيادي براي مردم انجام داده و مي‌دهند و نه به معناي عدم لزوم مجازات سنگين براي آشوبگران واقعي که بسيار هم اندک بوده‌اند. ديگر آنکه راه حلهايي از قبيل تشکيل چند کميته رسيدگي ـ که متاسفانه تا قبل از کشته شدن فرزند يکي از مسئولان صورت نگرفت ـ اگر قرار است نهايتا به تهيه چند گزارش «خيلي محرمانه» و ارسال آن براي مسئولان بينجامد، هيچ کمکي به باور مردم به مقابله جدي با اين فجايع نخواهد کرد و شايد تشکيل ندادنش مفيدتر باشد زيرا براي مردم اميد واهي ايجاد مي‌کند.

روشن است که مرحوم محسن روح الاميني تنها مقتول مظلوم نبود گر چه اکثر صداها تنها پس از مرگ او درآمد. ما به جز چند نام ديگر مانند سهراب و اشکان نشنيده‌ايم، اما آنچه مسلم است هر کس به ظلم کشته شده باشد در قيامت کبري با کفن خونين راه را بر مسببان و نيز سکوت کنندگاني مانند نويسنده خواهد بست. به سبب سياست خبري موجود، کسي نمي‌داند آيا مثلا آنچه در مورد افراد بي‌کسي مانند «ترانه موسوي» دهان به دهان مي‌گردد راست است؟ خانواده وي که ظاهرا در اطراف مسجد قبا دستگير شده به کجا بايد مراجعه کنند؟ متأسفانه سياست خبري رسانه ملي هر خبري را باورپذير کرده است.

آيا رسانه ملي در مورد آنچه بر او گذشته است خبر موثقي خواهد داد و در صورت اثبات جرم، مجرمين را معرفي خواهد کرد؟ اگر چنين باشد اميدي به عدم تکرار اينگونه فجايع هست اما به نظر مي‌رسد اين رسانه، فعلا موظف به رصد کردن ظلم در جهان به جز ايران است آنهم در مورد کشورهايي که با ايران مشکل سياسي دارند.

شربيني که توسط يک «شهروند» آلماني در يک کشور سکولار کشته شد و در بيش از 200 بخش خبري در کشورمان از او ياد شد بسيار مظلوم بود، اما آيا يک جوان ايراني که در يک اعتراض آرام خياباني دستگير شده و بعد جنازه اش در سانسور کامل خبري ـ آن هم در کشوري که خود را پرچمدار استقرار عدالت در جهان مي‌داند ـ از بازداشتگاه بيرون مي‌آيد صدها بار مظلومتر از شربيني نيست؟

اينکه بيگانگان در حوادث اخير دست داشتند يا نداشتند، نقشه قبلي يا انقلاب مخملي در کار بود يا نبود، نظام در خطر بود يا نبود، مسبب اوليه و ثانويه اين بود يا آن، اينها بر فرض صحت، هيچ‌کدام مجوز سر سوزني ظلم به کسي نمي‌شود. در اسلام رعايت عدالت نسبت به قاتل امير المؤمنين (ع) هم واجب است.
|+| نوشته شده توسط خاموش در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 14:55 |

آن خس و خاشاک تویی ،

دشمن این خاک تویی

شور منم نور منم ،

عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی ،

هاله ی بی نور تویی

دلیر بی باک منم ،

وارث این خاک منم

سایه خفاش تویی ،

مردک کلاش تویی

زنده به سوگند منم ،

خسته ز هر بند منم

زنده به بیداد تویی ،

گل داده بر باد تویی

جنبش دوران منم ،

رفته به میدان منم

مفسد فی الارض تویی ،

غاصب بی مغز تویی

آرش بی باک منم ،

کمان به افلاک منم

فریب و انکار تویی ،

گرگ زیانکار تویی

خشم منم سبز منم ،

خروش البرز منم

ظالم و سفاک تویی ،

دروغ این خاک تویی

 

چقدر خوشحالم که رنگ وبلاگم سبز است. این روزها دلم خیلی گرفته است. امیدوارم خون کسانی که به عشق وطنشان شهید شدند پایمال نشود که البته نمی شود.

|+| نوشته شده توسط خاموش در جمعه پنجم تیر 1388 ساعت 2:56 |

 

تلخ گذشتم و سنگين
از معبري که در آن
انسان و هيمه را
به يک گونه مي سوختند
لب سوخته و زخمگين

از بهشت شما مي آيم
به بوي نکبت آغشته
و کفشهايم
آلوده به خاکي
که هرگزش چنين نمي خواستم
خاک مرده
خاک مرگ

از بهشت شما مي آيم
و تلخ آنچنانم
که هفت دريا را
تاب شستن اندوهم نيست

درد بودم و
درد را خواندم
بغض بودم و
گريستم
و در سپيده اي
که بال کبوتر
گلگونه مي نمود
و مرگ با بوي سنگينش
در کوچه مي گرديد
زخم را
و آتش را
سرودم

با همسايگانم
سر گفتار نبودم
که فربه بودند و شادان
و جست و جوي سکه اي را
چندان به کار دويدن بودند
که ايستادنشان را
کمترين بهانه
انساني در برابر بود

آري
با همسايگانم
سر ديدار نبود
آن را که در برابر داشتم
نمي خواستم
و آن را که مي خواستم
نام نيارستم برد

پس
درد شدم
سراپا
و شرمگين آنچنان
که گفتي
عريان به بازار برده فروشانم برده اند.
و زخم شدم
زخمگين
و زخم را سرودم

تلخ گذشتم
تلخ
از بازارتان

زماني که بهاي انسان
همسنگ سکه اي بود
که به جيب شما مي ريخت!


تلخ گذشتم
تلخ
از کنارتان
که صدايتان
چندان به زنگ شهوت و زر آغشته بود
که پنداشتي
از ميان پاي فاحشه اي کهنه کار مي خيزد


و از بهشت شما گذشتم
با نفرتي
که تنها
آن کس کي مي بيند
مي داند

در چشمتان
فاجعه
حادثه اي ساده است
و رنج را چنان مي نگريد
که نخجير کار مغرور
زخم عميق و گرم شکارش را
حتي
اگر چه مادينگانتان
گريستن را
همواره
دستمالي معطر در کيف دارند
و گستره ديدتان
از دريچه اي
که لاجرم
جز به گنداب دروغتان نمي گشايد
بر نمي گذرد


عشق را
بر قامت بلند عاشقان مغلوب کرده ايد
و آفتاب را
بر انتظار شنگرفي کوه هاي شرق
و در شهرتان
مجال انسان
تا پاي سفره اي است
که بر آن
پس مانده کامراني تان را
در شهرتي بيمارگون
به دندان بخايد


نه حماسه
نه فرياد را
در هاي و هوي بازارتان
راهي نيست
و دروازه بر ابتذال گشوده ايد
که اعترافي است
به زوال و زيبايي
به اسارت عشق

پس به کدام سخن درآيم
که طعم فريادي
در کام زخمگين هر حرف ننشيند
و زنگ کدام طرب را
بر پاي کبوتر بندم
که فرا رويم
چشم انداز ستمگري است
که جزيه تکرار فاجعه
راهي نمي برد
نه حماسه را
نه فرياد را

و تلخ چون نباشم
که زماني به باد نشستم
که رستن جوانه اي
حتي
جنايتي است


باري
اينجا نشسته ام
اما نه در کنارتان
نه در بازارتان
که در کنارتان
دام سکون و درنگ است و
بازارتان
مهلکه خوف و ننگ
و آسمان حتي
آنجا که نشسته ايد
تنگ چشم و حقير مي نمايد


اينجا نشسته ام
بيگانه وار و خسته
و تلخ
مثل تجربه لبخند در ديارتان
با اين همه
اما
لب سوخته و زخمگين
در آفاقي سرود مي خوانم
که گستره تابناکش
از ظلمت سکون شما
بر گذشته است.

با آن ديگران – عبدالله کوثري

 

|+| نوشته شده توسط خاموش در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 ساعت 0:22 |

 

وقتی که دیگر نبود،                                              من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت،                                             من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی نوانست مرا دوست بدارد،     من او را دوست داشتم

وقتی او تمام کرد،                                               من شروع کردم

وقتی او تمام شد،                                               من آغاز شدم

                      چه سخت است تنها متولد شدن

                                                      مثل تنها زندگی کردن

                                                                              مثل تنها مردن

                                                                                 

                                                                                                    (دکتر شریعتی)
|+| نوشته شده توسط خاموش در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 21:51 |

موج سبز آزادی